غزل شماره ۱۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳

۳۸ بازديد


مهي كز دوريش در خاك خواهم كرد جا امشب
به خاكم گو ميا فردا، به بالينم بيا امشب
مگو فردا برت آيم كه من دور از تو تا فردا
نخواهم زيست خواهم مرد يا امروز يا امشب
ز من او فارغ و من در خيالش تا سحر كايا
بود يارش كه و كارش چه و جايش كجا امشب
شدي دوش از بر امشب آمدي اما ز بيتابي
كشيدم محنت صد ساله هجر از دوش تا امشب
شب هجر است و دارم بر فلك دست دعا اما
به غير از مرگ حيرانم چه خواهم از خدا امشب
چو فردا همچو امروز او ز من بيگانه خواهد شد
گرفتم همچو ديشب گشت با من آشنا امشب
ندارم طاقت هجران چو شب‌هاي دگر هاتف
چه يار از من شود دور و چه جان از تن جدا امشب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد