غزل شماره ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴

۳۶ بازديد


بوده است يار بي من اگر دوش با رقيب
يا من به قتل مي‌رسم امروز يا رقيب
شكر خدا كه مرد به ناكامي و نديد
مرگ مرا كه مي‌طلبد از خدا رقيب
با يار شرح درد جدائي چسان دهم
چون يك نفس نمي‌شود از وي جدا رقيب
هم آشناست با تو و هم محرم اي دريغ
ظلم است با سگ تو بود آشنا رقيب
در عاشقي هزار غم و درد هست و نيست
دردي از اين بتر كه بود يار با رقيب
با هاتف آنچه كرده كه او داند و خدا
بيند جزاي جمله به روز جزا رقيب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد