غزل شماره ۱۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۹

۳۹ بازديد


هرگزم اميد و بيم از وصل و هجر يار نيست
عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران كار نيست
هر شب از افغان من بيدار خلق اما چه سود
آنكه بايد بشنود افغان من بيدار نيست
در حريمش بار دارم ليك در بيرون در
كرده‌ام جا تا چو آيد غير گويم يار نيست
دل به پيغام وفا هر كس كه مي‌آرد ز يار
مي‌دهم تسكين و مي‌دانم كه حرف يار نيست
گلشن كويش بهشتي خرم است اما دريغ
كز هجوم زاغ يك بلبل درين گلزار نيست
سر عشق يار با بيگانگان هاتف مگو
گوش اين ناآشنايان محرم اسرار نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد