غزل شماره ۲۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۳

۳۵ بازديد


گفتم نگرم روي تو گفتا به قيامت
گفتم روم از كوي تو گفتا به سلامت
گفتم چه خوش از كار جهان گفت غم عشق
گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت
هر جا كه يكي قامت موزون نگرد دل
چون سايه به پايش فكند رحل اقامت
در خلد اگر پهلوي طوبيم نشانند
دل مي‌كشدم باز به آن جلوهٔ قامت
عمرم همه در هجر تو بگذشت كه روزي
در بر كنم از وصل تو تشريف كرامت
دامن ز كفم مي‌كشي و مي‌روي امروز
دست من و دامان تو فرداي قيامت
امروز بسي پيش تو خوارند و پس از مرگ
بر خاك شهيدان تو خار است علامت
ناصح كه رخش ديده كف خويش بريده است
هاتف به چه رو مي‌كندم باز ملامت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد