غزل شماره ۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۴

۳۷ بازديد


چه گويمت كه دلم از جدائيت چون است
دلم جدا ز تو دل نيست قطرهٔ خون است
تو كرده‌اي دل من خون و تا ز غصه كني
دوباره خون به دلم پرسيم دلت چون است
نه زلف و خال و رخ ليلي، آن دگر چيز است
كه آفت دل و صبر و قرار مجنون است
ز مور كمترم و مي‌كشم به قوت عشق
به دوش باري، كز حد پيل افزون است
ز من بريدي اگر مهر بي‌سبب دانم
كه اين نه كار تو اين كار ، كار گردون است
اگر به قامت موزون كشد دل هاتف
نه جرم او كه تقاضاي طبع موزون است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد