دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۷ بازديد
چه گويمت كه دلم از جدائيت چون است
دلم جدا ز تو دل نيست قطرهٔ خون است
تو كردهاي دل من خون و تا ز غصه كني
دوباره خون به دلم پرسيم دلت چون است
نه زلف و خال و رخ ليلي، آن دگر چيز است
كه آفت دل و صبر و قرار مجنون است
ز مور كمترم و ميكشم به قوت عشق
به دوش باري، كز حد پيل افزون است
ز من بريدي اگر مهر بيسبب دانم
كه اين نه كار تو اين كار ، كار گردون است
اگر به قامت موزون كشد دل هاتف
نه جرم او كه تقاضاي طبع موزون است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد