غزل شماره ۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۹

۳۳ بازديد


بتان نخست چو در دلبري ميان بستند
ميان بكشتن ياران مهربان بستند
دعا اثر نكند كز درم تو چون راندي
به روي من همه درهاي آسمان بستند
مگر ميان بتان روي آن صنم ديدند
كه اهل صومعه زنار بر ميان بستند
به آشيانه نبستند عندليبان دل
اگر دو روز در اين گلشن آشيان بستند
فغان كه مدعيان از جفا برون كردند
مرا ز شهر تو و راه كاروان بستند
رساند كار به جايي جفاي گل چينان
كه در معاينه بر روي باغبان بستند
جفاكشان سخنان با تو داشتند ولي
چو هاتف از ادب عاشقي زبان بستند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد