غزل شماره ۳۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۲

۳۵ بازديد


كدام عهد نكويان عهد ما بستند
به عاشقان جفاكش كه زود نشكستند
خدا نگيردشان گرچه چارهٔ دل ما
به يك نگاه نكردند و مي‌توانستند
نخست چون در ميخانه بسته شد گفتم
كز آسمان در رحمت به روي ما بستند
مكن به چشم حقارت نظر به درويشان
كه بي‌نياز جهانند اگر تهي دستند
حريف عربدهٔ مي كشان نه‌اي اي شيخ
به خانقاه منه پا كه صوفيان مستند
غم بتان به همه عمر خوردم و افسوس
كه آخر از غمشان مردم و ندانستند
ز جور مدعيان رفت از درت هاتف
غمين مباش گر او رفت ديگران هستند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد