غزل شماره ۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۴

۳۶ بازديد


نه با من دوست آن گفت و نه آن كرد
كه با دشمن توان گفت و توان كرد
گرفت از من دل و زد راه دينم
ز دين و دل گذشتم قصد جان كرد
كي از شرمندگي با مهربانان
توان گفت آنچه آن نامهربان كرد
منش از مردمان رخ مي‌نهفتم
ستم بين كآخر از من رخ نهان كرد
تو با من كردي از جور آنچه كردي
من از شرم تو گفتم آسمان كرد
دو عالم سود كرد آن كس كه در عشق
دلي درباخت يا جاني زيان كرد
نه از كين خون هاتف ريخت آن شوخ
وفاي او به كشتن امتحان كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد