غزل شماره ۳۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۸

۳۵ بازديد


به ره او چه غم آن را كه ز جان مي‌گذرد
كه ز جان در ره آن جان جهان مي‌گذرد
از مقيم حرم كعبه نباشد كمتر
آنكه گاهي ز در دير مغان مي‌گذرد
نه ز هجران تو غمگين نه ز وصلت شادم
كه بد و نيك جهان گذران مي‌گذرد
دل بيچاره از آن بيخبر است ار گاهي
شكوه از جور تو ما را به زبان مي‌گذرد
آه پيران كهن مي‌گذرد از افلاك
هر كجا جلوهٔ آن تازه جوان مي‌گذرد
چون ننالم كه مرا گريه كنان مي‌بيند
به ره خويش و ز من خنده‌زنان مي‌گذرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد