غزل شماره ۴۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۲

۳۶ بازديد


امروز ما را گر كشي بي‌جرم از ما بگذرد
اما به پيش دادگر مشكل كه فردا بگذرد
زينگونه غافل نگذري از حال زار ما اگر
گاهي كه بر ما بگذري داني چه بر ما بگذرد
ناصح ز روي او مكن منعم كه نتواند كسي
آن روي زيبا بيند و زان روي زيبا بگذرد
از بس چو تنها بيندم از شرم گردد مضطرب
مي‌ميرم از شرمندگي بر من چو تنها بگذرد
در راه عشق آن صنم هر كس كه بگذارد قدم
بايد كه چون هاتف نخست از دين و دنيا بگذرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد