دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۶ بازديد
گفتيم درد تو عشق است و دوا نتوان كرد
دردم از توست دوا از تو چرا نتوان كرد
گر عتاب است و گر ناز كدام است آن كار
كه به اغيار توان كرد و به ما نتوان كرد
من گرفتم ز خدا جور تو خواهد همه كس
ليك جور اين همه با خلق خدا نتوان كرد
فلكم از تو جدا كرد و گمان ميكردم
كه به شمشير مرا از تو جدا نتوان كرد
سر نپيچم ز كمندت به جفا آن صيدم
كه توان بست مرا ليك رها نتوان كرد
جا به كويت نتوان كرد ز بيم اغيار
ور توان در دل بيرحم تو جا نتوان كرد
گر ز سوداي تو رسواي جهان شد هاتف
چه توان كرد كه تغيير قضا نتوان كرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد