غزل شماره ۴۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۴

۳۶ بازديد


تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود
غم و اندوه توام در دل و جان خواهد بود
آخر از حسرت بالاي تو اي سرو روان
تا كيم خون دل از ديده روان خواهد بود
گفتم آن روز كه ديدم رخ او كاين كودك
آفت دين و دل پير و جوان خواهد بود
رمضان ميكده را بست خدا داند و بس
تا ز ياران كه به عيد رمضان خواهد بود
پا مكش از سر خاكم كه پس از مردن هم
به رهت چشم اميدم نگران خواهد بود
هاتف اين‌گونه كه دارد هوس مغبچگان
بعد ازين معتكف دير مغان خواهد بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد