غزل شماره ۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۶

۳۶ بازديد


بر دست كس افتد چو تو ياري نه و هرگز
در دام كسي چون تو شكاري نه و هرگز
روزم سيه است از غم هجران بود آيا
چون روز سياهم شب تاري نه و هرگز
در باديهٔ عشق و ره شوق رساند
آزار به هر پا سر خاري نه و هرگز
گردون ستمگر كند اين كار كه باشد؟
ياري به مراد دل ياري نه و هرگز
در خاطر هاتف همهٔ عمر گذشته است
جز عشق تو انديشهٔ كاري نه و هرگز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد