غزل شماره ۴۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۹

۳۷ بازديد


رسيد يار و نديديم روي يار افسوس
گذشت روز و شب ما به انتظار افسوس
گذشت عمر گرانمايه در فراق دريغ
نصيب غير شد آخر وصال يار افسوس
گريست عمري آخر ز بيوفائي چرخ
نديد روي تو را چشم اشكبار افسوس
خزان چو بگذرد از پي بهار مي‌آيد
خزان عمر ندارد ز پي بهار افسوس
به خاك هاتف مسكين گذشت و گفت آن شوخ
ازين جفاكش ناكام صد هزار افسوس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد