غزل شماره ۵۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۰

۳۶ بازديد


شبي فرخنده و روزي همايون روزگاري خوش
كسي دارد كه دارد در كنار خويش ياري خوش
دل از مهر بتان برداشتم آسودم اين است اين
اگر دارد شرابي مستيي ناخوش خماري خوش
خوشم با انتظار اميد وصل يار چون دارم
خوش است آري خزاني كز قفا دارد بهاري خوش
بود در بازي عشق بتان، جان باختن، بردن
ميان دلربايان است و جانبازان قماري خوش
به مسجدها برآرم چند با زهاد بيكاره
خوشا رندان كه در ميخانه‌ها دارند كاري خوش
دو روزي بگذرد گو ناخوش از هجرش به من هاتف
كه بگذشته است بر من در وصالش روزگاري خوش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد