غزل شماره ۵۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۶

۴۰ بازديد


به حريم خلوت خود شبي چه شود نهفته بخوانيم
به كنار من بنشيني و به كنار خود بنشانيم
من اگر چه پيرم و ناتوان تو ز آستان خودت مران
كه گذشته در غمت اي جوان همه روزگار جوانيم
منم اي بريد و دو چشم تر ز فراق آن مه نوسفر
به مراد خود برسي اگر به مراد خود برسانيم
چو برآرم از ستمش فغان گله سر كنم من خسته جان
برد از شكايت خود زبان به تفقدات زبانيم
به هزار خنجرم ار عيان زند از دلم رود آن زمان
كه نوازد آن مه مهربان به يكي نگاه نهانيم
ز سموم سركش اين چمن همه سوخت چون بر و برگ من
چه طمع به ابر بهاري و چه زيان ز باد خزانيم
شده‌ام چو هاتف بينوا به بلاي هجر تو مبتلا
نرسد بلا به تو دلرباگر ازين بلا برهانيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد