غزل شماره ۶۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۲

۳۷ بازديد


جانا ز ناتواني از خويشتن به جانم
آخر ترحمي كن بر جان ناتوانم
اغيار راست نازت، عشاق را عتابت
محروم من كه از تو نه اين رسد نه آنم
مرغ اسيرم اما دارم درين اسيري
آسايشي كه رفته است از خاطر آشيانم
نخلم ز پا فتاده شادم كه كرد فارغ
از فكر نوبهار و انديشهٔ خزانم
زنهار بعد مردن فرسوده چون شود تن
پيش سگان كويش ريزند استخوانم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد