غزل شماره ۶۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۷

۳۵ بازديد


گواهي دهد چهرهٔ زرد من
كه دردي بود بي‌دوا درد من
شدم خاك اگر از جفايش مباد
نشيند به دامان او گرد من
به گلزاري من اي صبا چون رسي
بگو با گل ناز پرورد من
كه گر يك نظر روي من بنگري
ترحم كني بر رخ زرد من
وگر يك نفس آه من بشنوي
جگر سوزدت از دم سرد من


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد