غزل شماره ۷۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۱

۴۰ بازديد


منم آن رند قدح نوش كه از كهنه و نو
باشدم خرقه‌اي آنهم به خرابات گرو
زاهد آن راز كه جويد ز كتاب و سنت
گو به ميخانه در آي و ز ني و چنگ شنو
راز كونين به ميخانه شود زان روشن
كه فتاده‌است به جام از رخ ساقي پرتو
چه كند كوه كن دلشده با غيرت عشق
گر نه بر فرق زند تيشه ز رشك خسرو
هر طرف غول نوا خوان جرس جنباني است
در ره عشق به هر زمزمه از راه مرو
منزل آنجاست درين باديه كز پا افتي
در ره عشق همين است غرض از تك و دو
بستگي‌ها به ره عشق و گشايش‌ها هست
بسته شد هاتف اگر كار تو دلتنگ مشو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد