دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۴ بازديد
مهر رخسار و مه جبين شدهاي
آفت دل بلاي دين شدهاي
مهر و مه را شكستهاي رونق
غيرت آن و رشك اين شدهاي
پيش ازين دوست بوديم از مهر
دشمن من كنون ز كين شدهاي
من چنانم كه پيش ازين بودم
تو ندانم چرا چنين شدهاي
ننشستي چرا دمي با من
گرنه با غير همنشين شدهاي
دل ز رشكم تپد چو بسمل باز
بهر صيدي كه در كمين شدهاي
غزلي گفتهاي دگر هاتف
كه سزاوار آفرين شدهاي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد