غزل شماره ۷۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۹

۳۴ بازديد


چو ني نالدم استخوان از جدايي
فغان از جدايي فغان از جدايي
قفس به بود بلبلي را كه نالد
شب و روز در آشيان از جدايي
دهد ياد از نيك بيني به گلشن
بهار از وصال و خزان از جدايي
چسان من ننالم ز هجران كه نالد
زمين از فراق، آسمان از جدايي
به هر شاخ اين باغ مرغي سرايد
به لحني دگر داستان از جدايي
چو شمعم به جان آتش افتد به بزمي
كه آيد سخن در ميان از جدايي
كشد آنچه خاشاك از برق سوزان
كشيده است هاتف همان از جدايي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد