غزل شماره ۸۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۱

۳۳ بازديد


كجايي در شب هجران كه زاري‌هاي من بيني
چو شمع از چشم گريان اشكباري‌هاي من بيني
كجايي اي كه خندانم ز وصلت دوش مي‌ديدي
كه امشب گريه‌هاي زار و زاري‌هاي من بيني
كجايي اي قدح‌ها از كف اغيار نوشيده
كه از جام غمت خونابه خواري‌هاي من بيني
شبي چند از خدا خواهم به خلوت تا سحرگاهان
نشيني با من و شب زنده‌داري‌هاي من بيني
شدم يار تو و از تو نديدم ياري و خواهم
كه يار من شوي اي يار و ياري‌هاي من بيني
براي امتحان تا مي‌تواني بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباري‌هاي من بيني
براي يادگار خويش شعري چند از هاتف
نوشتم تا پس از من يادگاري‌هاي من بيني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد