غزل شماره ۸۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۲

۳۶ بازديد


شستم ز مي‌در پاي خم، دامن ز هر آلودگي
دامن نشويد كس چرا، زابي بدين پالودگي
مي‌گفت واعظ با كسان، دارد مي و شاهد زيان
از هيچكس نشنيده‌ام حرفي بدين بيهودگي
روزي كه تن فرسايدم در خاك و جان آسايدم
هر ذرهٔ خاكم تو را جويد پس از فرسودگي
اي زاهد آسوده جان تا چند طعن عاشقان
آزار جان ما مكن شكرانهٔ آسودگي
من شيخ دامن پاك را آگاهم از حال درون
هاتف تو از وي بهتري با صدهزار آلودگي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد