غزل شماره ۸۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۴

۳۴ بازديد


كوي جانان از رقيبان پاك بودي كاشكي
اين گلستان بي‌خس و خاشاك بودي كاشكي
يار من پاك و به رويش غير چون دارد نظر
ديده او چون دل من پاك بودي كاشكي
قصد قتلم دارد و انديشه از مظلوميم
يار در عاشق كشي بي‌باك بودي كاشكي
تا به دامانش رسد دستم به امداد نسيم
جسم من در رهگذارش خاك بودي كاشكي
سينه‌ام از تير دلدوز تو چون دارد نشان
گردنم را طوق از آن فتراك بودي كاشكي
غنچه‌سان هاتف دلم از عشق چون صد پاره است
سينه‌ام زين غم چو گل صد چاك بودي كاشكي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد