دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۷ بازديد
صبوري كردم و بستم نظر از ماه سيمايي
كه دارد چون من بيتاب هر سو ناشكيبايي
به حسرت زين گلستان با صد افغان رفتم و بردم
به دل داغ فراق لالهرويي سرو بالايي
به ناكامي دو روز ديگر از كوي تو خواهم شد
به چشم لطف بين سوي من امروزي و فردايي
به كام دل چو با اغيار مي نوشي به ياد آور
ز ناكامي از خون جگر پيمانه پيمايي
به جان از تنگناي شهر بند عقل آمد دل
جنوني از خدا ميخواهم و دامان صحرايي
به پاي سرو و گل در باغ هاتف نالد و گريد
به ياد قامت رعنايي و رخسار زيبايي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد