غزل شماره ۸۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۷

۳۷ بازديد


من پس از عزت و حرمت شدم ار خار كسي
كار دل بود كه با دل نفتد كار كسي
دين و دنيا و دل و جان همه دادم چه كنم
واي بر حال كسي كوست گرفتار كسي
نااميد است ز درمان دو بيمار طبيب
چشم بيمار كسي و دل بيمار كسي
آخر كار فروشند به هيچش اين است
سود آن كس كه به جان است خريدار كسي
هاتف اين پند ز من بشنو و تا بتواني
بكش آزار كسان و مكن آزار كسي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد