شماره ۱۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۱۱

۳۳ بازديد


حيف از حاجي محمد صادق روش ضمير
شمع بزم افروز زيباي شبستان جهان
حيف از آن ماه جهان آراي بي‌نقصان كه كرد
جاي در زير زمين آخر ز دور آسمان
حيف از آن مهر جهانتاب بلند اختر كه شد
عالمي تاريك چون در زير غبرا شد نهان
حيف از آن نخل برومند ثمرپرور كه ريخت
برگ و بارش ناگه از دمسردي باد خزان
حيف از آن سرو سرافراز سهي قد كاو فتاد
عاقبت بر روي خاك تيره در اين بوستان
حيف از آن در درخشان گران قيمت كه شد
گنج‌سان جايش درون خاك در اين خاكدان
آن كه بودش نطق چون باد بهاري جان فزا
وان كه بودش دست چون ابر بهاري درفشان
رفت و سيل اشك جاري شد ز چشم مرد و زن
رفت و جوي خون روان از ديدهٔ پير و جوان
مرغ روحش زين قفس آمد به پرواز و نهاد
از گلستان جنان بر شاخ طوبي آشيان
آه از اين ماتم كه خلق دهر را خون كرد دل
آه از اين اندوه كه اهل عالمي را سوخت جان
چون ازين محنت سراي پركدورت رفت و يافت
از غم ايام آسايش به گلزار جنان
خامهٔ هاتف رقم زد بهر تاريخش كه آه
شد روان حاجي محمد صادق از جور زمان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد