شماره ۱۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۱۲

۳۵ بازديد


صدهزار افسوس كز جور سپهر واژگون
رفت از دار جهان فخر زمان شهبازخان
درة التاج امارت قرة العين كمال
خيمهٔ اجلال بيرون زد به صوب لامكان
آفتاب آسمان حشمت و جاه و جلال
در زمين ناگاه پنهان شد ز دور آسمان
سرو رعناي رياض عزت و مجد و شرف
در بهار زندگي افتاد از باد خزان
نخل شيرين بار باغ همت و جود و كرم
سوخت برگش از سموم مرگ و شاخش ناگهان
حيف از آن بحر سخا و منبع احسان كه بود
دست او پيوسته چون ابر بهاري در فشان
كار عالم را به دست خويشتن دادي نظام
گاهي از تيغ و سنان و گاهي از كلك و بنان
مهر سلطان نجف چون داشت در جان از نخست
رفت در خاك نجف و ز هر غمش آسوده جان
رحلت او خون دمادم ريخت از چشم فلك
ماتمش خاكستر غم ريخت بر فرق جهان
رفت سوي آسمان آه و فغان از شيخ و شاب
شد به كيوان ناله و فرياد از پير و جوان
چون ازين وحشت سراي پر خطر پرواز كرد
مرغ روح لامكان سيرش به گلزار جنان
عقل با هاتف پي تاريخ سال رحلتش
گفت شد سوي جنان شهباز طوبي آشيان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد