دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۶ بازديد
حيف از هديه آن گل رعنا
كه پري چهره بود و حور سرشت
حيف از آن تازه گل كه بر شاخش
دست گلچين روزگار نهشت
از حريرش لباس بود آخر
بسترش خاك گشت و بالين خشت
رشتهٔ عمر آن يگانه گهر
گردش چرخ بين چگونه برشت
بود تا مزرع جهانش جاي
تخم خيرات جاوداني كشت
همه نيكي گزيد و نيكي كرد
آري از خوب برنيايد زشت
الغرض چون ازين جهان خراب
سوي گلزار خلد رفت نوشت:
هاتف خستهدل به تاريخش
از جهان هديه شد به سوي بهشت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد