دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۱ بازديد
صد هزار افسوس كز بيمهري گردون نهاد
آفتاب عمر يوسف ميرزا رو در زوال
ماه اوج عزت از دور سپهر بيدرنگ
ناگه از اوج شرف رو كرد در برج و بال
شد نهان در تيره خاك آن قيمتي گوهر كه بود
درة التاج سيادت قرة العين كمال
طعمهٔ گرگ اجل شد يوسف رويش چو بدر
وز غمش شد پشت يعقوب فلك خم چون هلال
مرغ روح لامكان سيرش ازين تنگ آشيان
پر فشان سوي گلستان جنان بگشود بال
بود از رخسار و قامت غيرت گل رشك سرو
حيف از آن نورسته گل افسوس از آن نازك نهال
شد گلي ناچيده در باغ جنان و ماتمش
بيخت بر فرق جهان خاك غم و گرد ملال
چون به شوق گلشن خلد برين زين مرحله
خيمهٔ اجلال بيرون زد به عزم ارتحال
عقل با هاتف پي تاريخ سال رحلتش
گفت بيرون از جهان شد يوسف مصر جلال
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد