دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۶ بازديد
ساكن كنعان مهجوري خليل
آن كه چون يعقوب باشد ممتحن
وان كه هست از تيشهٔ صبر و شكيب
كوه اندوه و بلا را كوه كن
آنكه هرگز جز حديث درد عشق
برنيايد از لب او يك سخن
چون غم و درد نهانش كرده بود
فارغ از هر محفل و هر انجمن
داشت چون وحشي غزالان روز و شب
وحشت از پير و جوان و مرد و زن
كرد پيدا بهر خود غمخانهاي
آن گرفتار بلايا و محن
كرد معمور آن مصيبت خانه را
بهر اندوه و ملال خويشتن
كرد چون تعميرش و آن غمكده
گشت نو از گردش چرخ كهن
كلك هاتف از پي تاريخ آن
زد رقم معمور شد بيت الحزن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد