دست نياز به درگاه بي‌نياز گشودن

مشاور شركت بيمه پارسيان

دست نياز به درگاه بي‌نياز گشودن

۳۳ بازديد


خداوندا گنهكاريم جمله
ز كار خود در آزاريم جمله
نيايد جز خطاكاري ز ما هيچ
ز ما صادر نگردد جز خطا هيچ
ز ما غير از گنهكاري نيايد
گناه آيد ز ما چندانكه بايد
ز ننگ ما به خود پيچند افلاك
زمين از دست ما بر سركند خاك
سيه شد نامه ما تا به حدي
كه نبود از سفيدي جاي مدي
رهاني گر نه ما را زين تباهي
چه فكر ما بود زين روسياهي
بدين سان رو سيه مگذار ما را
بيار آبي بر وي كار ما را
الاهي سبحه دست آويز من ساز
به سلك اهل تحقيقم وطن ساز
بسان رحل مصحف بركفم نه
لب خندان چو رحل مصحفم ده
به خط مصحفم گردان نظر باز
خط مصحف سواد ديده‌ام ساز
بده مفتاحي از سطر كلامم
وزان بگشاي قفل از گنج كامم
ز اوراق كلامم بخش آن مال
كه تا جنت توان شد فارغ البال
به ذكر خود بلند آوازه‌ام كن
رفيق لطف بي‌اندازه‌ام كن
كه از من رم كند مرغ معاصي
روم تا بردر شهر خلاصي
سرشكم دانهٔ تسبيح گردان
مرا زان دانهٔ كن تسبيح گردان
بود كاين سبحه گردانيدن من
برد آلودگي از دامن من
بيفشان از وضو بر رويم آن آب
كه از غفلت نماند در سرم خواب
دهم مسواك و تسبيح توكل
كه ديو طبع خود را ز آن كنم غل
كمندي ساز پيچان سبحه‌ام را
كز آن در كاخ فردوسم شود جا
چو در طبعم شود ميل گناهي
ز رحل مصحفم ده سد راهي
به گل مگذار تخم آرزويم
دهش سرسبزي از آب وضويم
منم چون نامه خود روسياهي
سيه رو ماندهٔ بي روي و راهي
نگاهي كن كه رو آرم به سويت
رهي بنما كه جا گيرم به كويت
الاهي جانب من كن نگاهي
مرا بنما به سوي خويش راهي
چو وحشي جز گنه كاري ندارم
تو ميداني كه من خود در چه كارم
اگر بر كرده من مي‌كني كار
عذابي بدتر از دوزخ پديد آر
كه جرم من چوجرم ديگران نيست
گناهم چون گناه اين و آن نيست
به چشم مرحمت سويم نظر كن
شفيع جرم من خيرالبشر كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد