قصيده شماره ۱۷ - قصيده

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۱۷ - قصيده

۳۲ بازديد


باز وقت است كه از آمدن باد بهار
بشكفد غنچه و گل خيمه زند در گلزار
آيد از مهد زمين طفل نباتي بيرون
دايهٔ ابر دهد پرورش او به كنار
دفتر شكوهٔ گل مرغ چمن بگشايد
كه چها مي‌كشم از جور گل و خواري خار
لب به دندان گزد از قطره شبنم غنچه
كه نكو نيست ز عاشق گله از خواري يار
نرگس از باد زند چشمك و گويد كه بنال
كه اثرها بكند عاقبت اين نالهٔ زار
جدول آب نگر داغ دل از برگ سمن
غنچهٔ تازه ببين خنده زن از باد بهار
اين به رنگيست كه عاشق بنمايد ساعد
وان به شكليست كه معشوق نمايد ديدار
لالهٔ راغ كه دارد خفقانش خسته
نرگس باغ كه سازد يرقانش بيمار
هيچ يابي كه چرا عنبر تر كرده به مشك
هيچ داني كه چرا بر لب جو كرده گذار
تپش قلب ز عنبر كند اين يك چاره
زردي چشم ز ماهي كند آن يك تيمار
زاغ انداخت به گلزار چنين آوازه
كاينك از كشور وي خيل خزان گشت سوار
برگ داران شكوفه شده همراه نسيم
مي‌نمودند سراسيمه ز هر گوشه فرار
بيد لرزان شد و پنداشت پي غارت باغ
سپه برف فرود آمد از اين سبز حصار
مي‌كند فاخته فرياد كه در باغ چرا
دست زور از پي آزار برآورد چنار
نيست بيمش كه به يك دم فكند دستش را
صرصر معدلت خسرو عالي مقدار
آنكه از صولت شمشير جهان آرا برد
ظلمت ظلم ز آيينه دوران به كنار
كان دم از ريزش خود با كف جودش مي‌زد
ليك چون ديد سحاب كرمش گوهر بار
كرد پهلو تهي از مردم و شد گوشه نشين
تا كه از سرزنش خلق نيابد آزار
اي كه از بحر سبق برده كفت در بخشش
وي كه از ابر گرو برده يدت در ادرار
مخزن پر گهر و دست گهرپاش ترا
كه يكي بحر محيط است و يكي ابر بهار
بحر مي‌گفتم اگر بحر بدي پر گوهر
ابر مي‌خواندم اگر ابر بدي گوهربار
كوس كين با تو در اين عرصهٔ پر فتنه كه زد
كه نگرديد علم بر سر او شمع مزار
دايمي بر سر خصم تو علم خواهد بود
ليك آهي كه علم مي‌كشدش از دل زار
ديدهٔ بخت عدوي تو چنان رفته به خواب
كه عجب گر شود از صور قيامت بيدار
گو بيا كان و ببين دست گهر بارش‌را
خيز گو ابر و كف همت او در نظر آر
كان ز بخشش نكند بحث بر از پستي كوه
وين ز ريزش نزند لاف ز بالاي بحار
كامرانا نظري كن كه ز پا افتادم
دستگيرا شدم از دست چنينم مگذار
در گذر از سر اين نكته سرايي وحشي
وندر اين مجلس فرخ به دعا دست برآر
تا كه از تيز روي نعل مه نو فكند
ابلق چرخ در اين مرحلهٔ صاعقه بار
سخت رويي كه نه رخ بر سم اسب تو نهد
باد چون نعل به‌هر گوشه هبه چشمش مسمار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد