قصيده شماره ۲۰ - در ستايش ميرميران

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۲۰ - در ستايش ميرميران

۳۵ بازديد


اي برسر سپهر برين برده تركتاز
خورشيد بر سمند بلند تو طبل باز
دادند بهر لعل زر نقره خنگ تو
در كورهٔ سپهر زر مهر را گداز
دولت بود متابع بخت جوان تو
محمود را گزير كجا باشد از اياز
كوته شود فسانه دور و دراز خصم
در عرصه‌اي كه تيغ تو گردد زبان دراز
در پا فكند كبك به جنب حمايتت
خلخال دار حلقهٔ زرين چشم باز
از ماه نو قضا پي محمل كشيدنت
هر ماه بر جمازه گردون نهد جهاز
با خاطرت كه پرده در نار موسويست
مي‌خواست شمع لاف زند لب گزيد گاز
مانند نرگس آنكه بود با تو سرگران
دست زمانه بركندش پوست چون پياز
دندان زني به كسر وقار تو زد عدو
ليك ايمنست كوه ز مقراضه گراز
شد سر فكنده دشمن جاهت كه كس نديد
پيش عقاب دعوي گردنكشي ز غاز
اول اگر ز تيغ تو شد سرفكنده خصم
آخر ولي سنان تواش كرد سرفراز
جاي مخالف تو دهد جان كه هيچكس
نبود به غير زاغ كه بر وي كند نماز
تا واهب عطاي تو ننهاد خوان جود
از روي حرص سير نگرديد چشم آز
شادي كمينه خادم عشرت سراي تست
ناشاد آنكه بر رخ او در كني فراز
زيبد كه چون صدف دهنش پر گهر كني
وحشي كه لب به ذكر عطاي تو كرد باز
دادم طراز كسوت معني ز نام تو
طرز كلام بنگر و طبع سخن طراز
تا مقتضاي عشق چنين است كورند
عشاق در برابر ناز بتان نياز
بادا نيازمند جنابت عروس بخت
چندان كه ميل طبع جوانان بود به ناز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد