قصيده شماره ۲۹ - در ستايش خان‌احمد

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۲۹ - در ستايش خان‌احمد

۳۳ بازديد


نماز شام كه سيمين هماي زرين بال
به بام به اختر انداخت سايه اقبال
پديد گشت مه نو ز طرف چشمه مهر
به سان خشك لبي بركنار آب زلال
نموده هيأت پروين به عينه چون گويي
كه كرد از اثر آبله بسي تبخال
ز فرط ظلمت شب تنگناي عالم خاك
سياه شد چو شبستان خاطر جهال
سياهي شب ديجور تا بدان غايت
كه بعد حرق هوا التيام بود محال
به سد چراغ نبردند از سياهي شب
به سوي مقصد خود را شبروان خيال
شبي چنانكه تو گويي نمونه ايست مگر
ز روز خصم جهان داور ستوده خصال
ملك سپاه فلك بارگاه ، خان احمد
سپهر شوكت و حشمت جهان جاه و جلال
به غايتي‌ست عطايش كه خواهد از اشجار
به جاي برگ زبان بردهد به گاه سؤال
كمينه زله خور خوان او تواند شد
ضمان روزي اهل جهان به استقلال
ز شوق رايت احسان بي‌كرانه او
چه خون كه در رحم مادران خورند اطفال
شد از مهابت او زهرهٔ نهنگان آب
بس است تلخي آب بحار شاهد حال
به روز حمله كمين خيل او به زور كمند
كشند ماضي ايام را به عرصهٔ حال
زهي كمند تو آن اژدها به روز وغا
كه جذب ثقل جبلي كند ز طبع جبال
چنان به عهد تو دست ضعيف گشته قوي
كه چشم كرده سيه بر هلاك شير غزال
هزار دوره به يك دم كند گر آموزد
فلك ز عمر حسود تو رسم استعجال
فزوده شاهد حسن تو چتر شاهد گل
چنانكه حسن بتان را سواد نقطه خال
هزار بار فزون از پي تكاور تو
تمام كرد و شكست آفتاب نعل هلال
كزين وسيله خدمت اگر دهد دستش
كه رايضان ترا پا نهد به صف نعال
سپهر منزلتا، عرضه‌ايست وحشي را
به حضرت تو بيان مي‌كند علي الاجمال
نهفته نيست كه طوف جناب عالي شاه
كه هست كعبهٔ آمال قبله آمال
اگر چه بر همه چون طوف خانهٔ كعبه
نموده فرض خداوند كعبه جل جلال
در اين فرضيه بود فرض استطاعت و بس
و گرنه هيچ مسلمان نمي‌كند اهمال
هميشه تا بود اين حال دور گردون را
كه نيست ماضي و مستقبلش به يك منوال
به هر طرف كه تو آيي زمان مستقبل
معاوني رسدت هر زمان به استقبال


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد