دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۴ ۳۶ بازديد
نشستم دوش در كنجي كه سازم
سر كل را به زير فوطه پنهان
در آن ساعت حكيمي در گذر بود
مرا چون ديد زانسان گشت خندان
پريشان حال خود بودم در آن وقت
ز فعل او شدم از سر پريشان
به من گفتا كه دارويي مرا هست
كز آن دارو سر كل راست درمان
بيا تا بر سرت پاشم كه رويد
ترا موي سر از خاصيت آن
كشيدم از جگر آهي و گفتم
مگر نشنيدهاي حرف بزرگان:
«زمين شوره سنبل بر نيارد
دراو تخم و عمل ضايع مگردان»
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد