در تاريخ بناي گرمابه

مشاور شركت بيمه پارسيان

در تاريخ بناي گرمابه

۳۸ بازديد


طواف درگه پير حقيقت
اجازت نيست بي‌غسل طريقت
اگر ره بايدت در خلوت خاص
بپرس اول ره حمام اخلاص
معاذاله زهي فرخنده حمام
كه آبش هست آب روي ايام
از آن فايض به خلوتخانهٔ گل
هوايي چون هواي خلوت دل
به تحت الارض خورشيد جهان سوز
به گلخن تابي او شب كند روز
درونش را به چشم پاك بينان
صفاي خاطر خلوت نشينان
برونش را براي تربيت روح
به هر جانب در سد فيض مفتوح
در فيضش به روي كس نبسته
در او وارستگان صف صف نشسته
چه در بيرون در ماندي دورن آي
بنه در مسلخ وارستگي پاي
گذر بر صفهٔ پاك اعتقادي
نشين بر فرش عجز و نامرادي
كمر بند امل را عقده كن سست
ميان آز بگشا چابك و چست
گشا بند قباي خود نمايي
برون آ از لباس خود ستايي
بنه از سر كلاه عجب و پندار
ميارا تن به جبه ، سر به دستار
علايق از ميان نه بر كرانه
بزن لنگ تجرد عاشقانه
برون آ از صف بالا نشينان
برو تا خلوت تنها نشينان
بريز آبي ز آب چشم نمناك
و گر آلايشي داري بشو پاك
چو خود را شستي از لوح مناهي
ز آب گريه‌هاي عذر خواهي
قدم در مجمع اهل صفا نه
براي خويشتن جاني صفا ده
گروهي بين همه از خويشتن عور
ز خود كرده لباس عاريت دور
همه از جبه و دستار عاري
برهنه از رسوم اعتباري
نشين و آب گرم گريه پيش آر
تو هم آبي به روي كار خويش آر
به سنگ ترك كن پاي طلب پاك
ز چنگ قيدهاي عالم خاك
توجه كن به دلاك هدايت
كه آيد بر سر كار عنايت
كشد بر سنگ رحمت پاكي جود
تراشد موي قيد بود و نابود
بنا چون مي‌شد اين حمام دلكش
كه آبش آشتي دارد به آتش
تفكر از پي تاريخ آن رفت
پي حمام نقلش بر زبان رفت
چو خواهي سال اتمامش بداني
بگويم تا بداني چون بخواني
چو با فيض است و زو نبود جدا فيض
طلب تاريخش از حمام با فيض


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد