از نامهٔ پرسوز و گدازي كه شاعر شوريده دل به دلدار سفر كردهٔ خود نگاشته است

۳۴ بازديد


منم با خاك ره يكسان غباري
به كوي غم نشسته خاكساري
چنين افتاده‌ام مگذار غمناك
بيا و ز ياريم بردار از خاك
غبارم را فكن در رهگذاري
كه گاهي مي‌كند آن مه گذاري
و گرداني كه آن يار مسافر
غباري مي‌رساند زان به خاطر
مرا بگذار و خود بگذر به سويش
بنه از عجز رو بر خاك كويش
پس از ظهار عجز و خاكساري
به آن مه طلعت گردون عماري
بگو محنت كش بي‌خان وماني
اسيري، خسته جاني، ناتواني
ز بزم شادماني دور مانده
به كنج بي‌كسي رنجور مانده
چه عود از آتش غم جان گدازي
به چنگ بي‌نوايي نغمه سازي
علمدار سپاه جان گدازان
ترنم ساز بزم نوحه سازان
دعا گويان سرشكي مي‌فشاند
به عرض خاك بوسان مي‌رساند
نهال گلشن جان قامت او
گل باغ لطافت طلعت او
ز قدش سرو دايم پاي در گل
صنوبر در هوايش دست بر دل
لبش را در تبسم غنچه تا ديد
ز شكر خنده‌اش بر خويش پيچيد
به راهش سبزه تر سرنهاده
ز خطش كار او بر پا فتاده
ز دوري طرفه احوالي است مارا
بيا كز هجر بد حالي است مارا
كسي تا كي به روز غم نشيند
چنين روزي الاهي كس نبيند
تو مي‌ديدي كه گر روي تو يك دم
نمي‌ديديم، چون بوديم از غم
كنون چون باشد احوال دل ما
كه باشد كنج هجران منزل ما
ز دوري سر به جيب غم نشينم
رود عمري كه يك بارت نبينم
منم ازدرد دوري در شكايت
ز بخت تيره خود در حكايت
كه آخر بخت بد با ما چها كرد
به سد محنت از او ما را جدا كرد
بدين سان بي سر و پا كرد ما را
به كنج هجر شيدا كرد ما را
از اين بختي كه ما داريم فرياد
چه بخت است اين كه روي او سيه باد
زديم از بخت بد در نيل غم رخت
مبادا كس چو ما يا رب سيه بخت
چو ما در بخت بد كس ياد دارد؟
سيه بختي چو ما كس ياد دارد؟
نمي‌دانم كه آن ماه شب افروز
كه ما را ساخت هجرانش بدين روز
نمي‌گفتي كه چون گردم مسافر
نخواهم برد نامت را ز خاطر
ز بند غم ترا چون سازم آزاد
خط آزاديت خواهم فرستاد
پي دفع جنون خويش كردن
حمايل سازي آن خط را به گردن
به هجران ساختي ما را گرفتار
زما يادت نيايد، ياد مي‌دار
الاهي رخش عيشت زير زين باد
رفيقت شادي و بخت قرين باد
به هر جانب كه رخش عيش راني
كند عيش و نشاطت همعناني
مبادا هيچ غم از گرد راهت
خدا از رنج ره دارد نگاهت
در آن منزل كه چون مه خوش برآيي
كند خورشيد پيشت چهره سايي
به زودي باد روزي اين سعادت
كه ديگر بار با سد عيش وعشرت
وطن سازيم در بزم وصالت
دل افروزيم از شمع جمالت
ز خاك رهگذارت سر فرازيم
به خدمتكاريت جان صرف سازيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد