در ستايش ميرميران

مشاور شركت بيمه پارسيان

در ستايش ميرميران

۳۵ بازديد


سال نو و اول بهار است
پاي گل و لاله در نگار است
والاي شقايق است دررنگ
پيراهن غنچه نيم كار است
آن شعله كه لاله نام دارد
در سنگ هنوز چون شرار است
پستان شكوفه است پر شير
نوباوهٔ باغ شيرخوار است
برگ از سر شاخه تازه جسته
گويا كه مگر زبان مار است
اين فرش زمردي ببينيد
كش از نخ سبزه پود وتار است
اي پرده نشين گل بهاري
مرغ چمنت در انتظار است
اين وزن ترانه مي‌سرايد
مرغي كه مقيم شاخسار است

كاي تازه بهار عالم افروز
هر روز تو عيد باد و نوروز

بخت تو بهار بي خزان باد
عالم ز تو رشگ بوستان باد
گردون همه چشم باد از انجم
وز چشم بدت نگاهبان باد
قدرت كه براق اوج پوي است
با توسن چرخ هم عنان باد
بزمت كه مفر آرزوهاست
با وسعت خلد توأمان باد
آثار كف گهر فشانت
زينت گر راه كهكشان باد
در عرصه كبرياي تو وهم
هر جا كه قدم نهد ميان باد
در گوشه ذكر گوشه گيران
اين ذكر طرار هر زبان باد:

كز حادثه باد ميرميران
در حفظ دعاي گوشه گيران

آنجا كه فلك ز دست خرگاه
با قدر تو هست سالها راه
يك رشحه ز كلك لطف تو بس
در هندسهٔ ترقي جاه
جزمي‌ست كز و الف شود الف
صفري‌ست كزوست ، پنج و پنجاه
لب تشنه و كام دشمنت كرد
از شاخ اميد دست كوتاه
دستي نه وميوه بر سر شاخ
دلوي نه و آب در ته چاه
گويند ز مه هلال جزوي‌ست
زو پرتو مهر تيرگي كاه
ني ني غلط است ، كرده خصمت
آيينهٔ ماه تيره از آه
راي تو برد به صيقل آن زنگ
ز آيينهٔ زنگ بستهٔ ماه

يعني كه مه از تو نور ياب است
آن نور نه ، نور آفتاب است

اي حاتم حاتمان عالم
ني يك حاتم ، هزار حاتم
در شهر عطاي تو طمع را
سد قافله بيش در پي هم
دروجه برات يك عطايت
سد حاصل بحر و كان بود كم
داغ جگري‌ست بحر وكان را
هر نقش از آن نگين خاتم
آرايش دهر ز آب و خاك است
آن هر دو به ديده‌ها مكرم
آن خاك چه خاك ، خاك اين در
وان آب چه آب ، آب زمزم
ابعاد رهند از تناهي
گر همت تو شود مجسم
شاگردي رايت ار نمايد
روشنگر آينه شود نم

رايي داري كه گر تو خواهي
از رنگ برون برد سياهي

هر فرق كه خاك آن ته پاست
گر خود سر من بود فلك ساست
پر ساخته دامن فلك را
جود تو كه مايه بخش درياست
آن نوع جواهري كز آن نوع
يك مست به كيسه ثرياست
شاها به طواف شاه ماهان
ني شاه كه ماه بي كم وكاست
آن قبله كه در طريق سيرش
ره تا در كعبه مي‌رود راست
وحشي شده مستعد رفتن
نعلين دو ديده‌اش مهياست
زاد ره او توجه تست
او را ز تو همتي تمناست
گر بدرقه همت تو نبود
ما خود به كجا رسيم پيداست

اي سايهٔ تو پناه عالم
يارب كه مباد سايه‌ات كم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد