در سوگواري حضرت حسين«ع»

مشاور شركت بيمه پارسيان

در سوگواري حضرت حسين«ع»

۳۴ بازديد


روزيست اينكه حادثه كوس بلازده‌ست
كوس بلا به معركهٔ كربلا زده‌ست
روزيست اينكه دست ستم ، تيشه جفا
بر پاي گلبن چمن مصطفا زده‌ست
روزيست اينكه بسته تتق آه اهل بيت
چتر سياه بر سر آل عبا زده‌ست
روزيست اينكه خشك شد از تاب تشنگي
آن چشمه‌اي كه خنده بر آب بقا زده‌ست
روزيست اينكه كشتهٔ بيداد كربلا
زانوي داد در حرم كبريا زده‌ست
امروز آن عزاست كه چرخ كبود پوش
بر نيل جامه خاصه پي اين عزا زده‌ست
امروز ماتمي‌ست كه زهرا گشاده موي
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده‌ست

يعني محرم آمد و روز ندامت است
روز ندامت چه ، كه روز قيامت است

روح القدس كه پيش لسان فرشته‌هاست
از پيروان مرثيه خوانان كربلاست
اين ماتم بزرگ نگنجد در اين جهان
آري در آن جهان دگر تير اين عزاست
كرده سياه حله نور اين عزاي كيست
خيرالنسا كه مردمك چشم مصطفاست
بنگر به نور چشم پيمبر چه مي‌كنند
اين چشم كوفيان چه بلا چشم بي‌حياست
ياقوت تشنگي شكند از چه گشت خشك
آن لب كه يك ترشح از او چشمهٔ بقاست
بلبل اگر ز واقعه كربلا نگفت
گل را چه واقعست كه پيراهنش قباست
از پا فتاده است درخت سعادتي
كزبوستان دهر چو او گلبني نخاست

شاخ گلي شكست ز بستان مصطفا
كز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفا

اي كوفيان چه شد سخن بيعت حسين
و آن نامه‌ها و آرزوي خدمت حسين
اي قوم بي‌حيا چه شد آن شوق و اشتياق
آن جد و هد درطلب حضرت حسين
از نامه‌هاي شوم شما مسلم عقيل
با خويش كرد خوش الم فرقت حسين
با خود هزار گونه مشقت قرار داد
اول يكي جدا شدن از صحبت حسين
او را به دست اهل مشقت گذاشتيد
كو حرمت پيمبر و كو حرمت حسين
اي واي بر شما و به محرومي شما
افتد چو كار با نظر رحمت حسين
ديوان حشر چون شود و آورد بتول
پر خون به پاي عرش خدا كسوت حسين

حالي شود كه پرده ز قهر خدا فتد
و ز بيم لرزه بر بدن انبيا فتد

يا حضرت رسول حسين تو مضطر است
وي يك تن است و روي زمين پر ز لشكر است
يا حضرت رسول ببين بر حسين خويش
كز هر طرف كه مي‌نگرد تيغ و خنجر است
يا حضرت رسول ، ميان مخالفان
بر خاك و خون فتاده ز پشت تكاور است
يا مرتضا ، حسين تو از ضرب دشمنان
بنگر كه چون حسين تو بي‌يار و ياور است
هيهات تو كجايي و كو ذوالفقار تو
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است
يا حضرت حسن ز جفاي ستمگران
جان بر لب برادر با جان برابر است
اي فاطمه يتيم تو خفته‌ست و بر سرش
ني مادر است و ني پدر و ني برادر است

زين العباد ماند و كسش همنفس نماند
در خيمه غير پردگيان هيچ كس نماند

ياري نماند و كار ازين و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتاي تعزيه داران اهل بيت
ني از مكان گذشت كه از لامكان گذشت
دست ستم قوي شد و بازوي كين گشاد
تيغ آنچنان براند كه از استخوان گذشت
يا شاه انس و جان تويي آن كز براي تو
از سد هزار جان و جهان مي‌توان گذشت
اي من شهيد رشك كسي كز وفاي تو
بنهاد پاي بر سر جان وز جهان گذشت
جانها فداي حر شهيد و عقيده‌اش
كه آزاده وار از سر جان در جهان گذشت
آنرا كه رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت
اين پاي مزد بس كه به سوي جنان گذشت

وحشي كسي چه دغدغه دارد ز حشر و نشر
كش روز نشر با شهدا مي‌كنند حشر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد