بخش ۸ - نعت سوم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸ - نعت سوم

۳۵ بازديد


اي مدني برقع و مكي نقاب
سايه نشين چند بود آفتاب
گر مهي از مهر تو موئي بيار
ور گلي از باغ تو بوئي بيار
منتظرانرا به لب آمد نفس
اي ز تو فرياد به فريادرس
سوي عجم ران منشين در عرب
زرده روز اينك و شبديز شب
ملك برآراي و جهان تازه كن
هردو جهانرا پر از آوازه كن
سكه تو زن تا امرا كم زنند
خطبه تو كن تا خطبا دم زنند
خاك تو بوئي به ولايت سپرد
باد نفاق آمد و آن بوي برد
باز كش اين مسند از آسودگان
غسل ده اين منبر از آلودگان
خانه غولند بپردازشان
در غله دان عدم اندازشان
كم كن اجري كه زيادت خورند
خاص كن اقطاع كه غارتگرند
ماه همه جسميم بيا جان تو باش
ما همه موريم سليمان تو باش
از طرفي رخنه دين ميكنند
وز دگر اطراف كمين ميكنند
شحنه توئي قافله تنها چراست
قلب تو داري علم آنجا چراست
يا عليي در صف ميدان فرست
يا عمري در ره شيطان فرست
شب به سر ماه يماني درآر
سر چو مه از برد يماني برآر
با دو سه در بند كمربند باش
كم زن اين كم زده چند باش
پانصد و هفتاد بس ايام خواب
روز بلندست به مجلس شتاب
خيز و بفرماي سرافيل را
باد دميدن دو سه قنديل را
خلوتي پرده اسرار شو
ما همه خفتيم تو بيدار شو
ز آفت اين خانه آفت پذير
دست برآور همه را دست گير
هر چه رضاي تو بجز راست نيست
با تو كسي را سر وا خواست نيست
گر نظر از راه عنايت كني
جمله مهمات كفايت كني
دايره بنماي به انگشت دست
تا به تو بخشيده شود هر چه هست
با تو تصرف كه كند وقت كار
از پي آمرزش مشتي غبار
از تو يكي پرده برانداختن
وز دو جهان خرقه درانداختن
مغز نظامي كه خبر جوي تست
زنده دل از غاليه بوي تست
از نفسش بوي وفائي ببخش
ملك فريدون به گدائي ببخش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد