بخش ۱۱ - خطاب زمين بوس

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۱ - خطاب زمين بوس

۳۳ بازديد


اي شرف گوهر آدم به تو
روشني ديده عالم به تو
چرخ كه يك پشت ظفر ساز تست
نه شكم آبستن يك راز تست
گوش دو ماهي زبر و زير تو
شد صدف گوهر شمشير تو
مه كه به شب تيغ درانداختست
با سر تيغت سپر انداختست
چشمه تيغ تو چو آب فرات
ريخته قرابه آب حيات
هر كه به طوفان تو خوابش برد
ور به مثل نوح شد آبش برد
جام تو كيخسرو جمشيد هش
روي تو پروانه خورشيد كش
شيردلي كن كه دلير افكني
شير خطا گفتم شير افكني
چرخ ز شيران چنين بيشه‌اي
از تو كند بيشتر انديشه‌اي
آن دل و آن زهره كرا در مصاف
كز دل و از زهره زند با تو لاف
هر چه به زير فلك از رقست
دست مراد تو برو مطلقست
دست نشان هست ترا چند كس
دست نشين تو فرشته است و بس
دور به تو خاتم دوران نبشت
باد به خاك تو سليمان نبشت
ايزد كو داد جواني و ملك
ملك ترا داد تو داني و ملك
خاك به اقبال تو زر مي‌شود
زهر به ياد تو شكر مي‌شود
مي‌كه فريدون نكند با تو نوش
رشته ضخاك برآرد ز دوش
ميخور مي مطرب و ساقيت هست
غم چه خوري دولت باقيت هست
ملك حفاظي و سلاطين پناه
صاحب شمشيري و صاحب كلاه
گرچه به شمشير صلابت پذير
تاج ستان آمدي و تخت گير
چون خلفا گنج فشاني كني
تاج دهي تخت ستاني كني
هست سر تيغ تو بالاي تاج
از ملكان چون نستاني خراج
تختبر آن سر كه برو پاي تست
بختور آندل كه در او جاي تست
جغد به دور تو همائي كند
سر كه رسد پيش تو پائي كند
منكر معروف هدايت شده
از تو شكايت به شكايت شده
در سم رخشت كه زمين راست بيخ
خصم تو چون نعل شده چار ميخ
هفت فلك با گهرت حقه‌اي
هشت بهشت از علمت شقه‌اي
هر كه نه در حكم تو باشد سرش
بر سرش افسار شود افسرش
در همه فن صاحب يك فن توئي
جان دو عالم به يكي تن توئي
گوش سخارا ادب آموز كن
شمع سخن را نفس افروز كن
خلعت گردون به غلامي فرست
بوي قبولي به نظامي فرست
گرچه سخن فربه و جان پرورست
چونكه به خوان تو رسد لاغرست
بي گهر و لعل شد اين بحر و كان
گوهرش از كف ده و لعل از دهان
وانكه حسود است بر او بيدريغ
لعل ز پيكان ده و گوهر ز تيغ
چون فلكت طالع مسعود داد
عاقبت كار تو محمود باد
ساخته و سوخته در راه تو
ساخته من سوخته بدخواه تو
فتح تو سر چون علم افراخته
خصم تو سر چون قلم انداخته


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد