بخش ۱۳ - گفتار در فضيلت سخن

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۳ - گفتار در فضيلت سخن

۳۵ بازديد


جنبش اول كه قلم برگفت
حرف نخستين ز سخن درگرفت
پرده خلوت چو برانداختند
جلوت اول به سخن ساختند
تا سخن آوازه دل در نداد
جان تن آزاده به گل در نداد
چون قلم آمد شدن آغاز كرد
چشم جهان را به سخن باز كرد
بي سخن آوازه عالم نبود
اين همه گفتند و سخن كم نبود
در لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنيم اين طلل ايوان ماست
خط هر انديشه كه پيوسته‌اند
بر پر مرغان سخن بسته‌اند
نيست درين كهنه نوخيزتر
موي شكافي ز سخن تيزتر
اول انديشه پسين شمار
هم سخنست اين سخن اينجا بدار
تاجوران تاجورش خوانده‌اند
واندگران آندگرش خوانده‌اند
گه بنواي علمش بركشند
گه بنگار قلمش دركشند
او ز علم فتح نماينده‌تر
وز قلم اقليم گشاينده‌تر
گرچه سخن خود ننمايد جمال
پيش پرستنده مشتي خيال
ما كه نظر بر سخن افكنده‌ايم
مرده اوئيم و بدو زنده‌ايم
سرد پيان آتش ازو تافتند
گرم روان آب درو يافتند
اوست درين ده زده آبادتر
تازه‌تر از چرخ و كهن زادتر
رنگ ندارد ز نشاني كه هست
راست نيايد بزباني كه هست
با سخن آنجا كه برآرد علم
حرف زيادست و زبان نيز هم
گرنه سخن رشته جان تافتي
جان سر اين رشته كجا يافتي
ملك طبيعت به سخن خورده‌اند
مهر شريعت به سخن كرده‌اند
كان سخن ما و زر خويش داشت
هر دو به صراف سخن پيش داشت
كز سخن تازه و زر كهن
گوي چه به گفت سخن به سخن
پيك سخن ره بسر خويش برد
كس نبرد آنچه سخن پيش برد
سيم سخن زن كه درم خاك اوست
زر چه سگست آهوي فتراك اوست
صدرنشين تر ز سخن نيست كس
دولت اين ملك سخن راست بس
هرچه نه دل بيخبرست از سخن
شرح سخن بيشترست از سخن
تا سخنست از سخن آوازه باد
نام نظامي به سخن تازه باد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد