بخش ۲۶ - مقالت چهارم در رعايت از رعيت

۳۷ بازديد


اي سپهر افكنده ز مردانگي
غول تو بيغوله بيگانگي
غره به ملكي كه وفائيش نيست
زنده به عمري كه بقائيش نيست
پي سپر جرعه ميخوارگان
دستخوش بازي سيارگان
مصحف و شمشير بينداخته
جام و صراحي عوضش ساخته
آينه و شانه گرفته به دست
چون زن رعنا شده گيسو پرست
رابعه با رابع آن هفت مرد
گيسوي خود را بنگر تا چه كرد
اي هنر از مردي تو شرمسار
از هنر بيوه زني شرم دار
چند كني دعوي مرد افكني
كم زن و كم زن كه كم از يكزني
گردن عقل از هنر آزاد نيست
هيچ هنر خوبتر از داد نيست
تازه شد اين آب و نه در جوي تست
نغز شد اين خال و نه بر روي تست
چرخ نه‌اي محضر نيكي پسند
نيك درانديش ز چرخ بلند
جز گهر نيك نبايد نمود
سود توان كرد بدين مايه سود
نيست مبارك ستم انگيختن
آب خود و خون كسان ريختن
رفت بسي دعوي از اين پيشتر
تا دو سه همت بهم آيد مگر
داد كن از همت مردم بترس
نيمشب از تير تظلم بترس
همت از آنجا كه نظرها كند
خوار مدارش كه اثرها كند
همت آلوده آن يك دو مرد
با تن محمود ببين تا چه كرد
همت چندين نفس بي‌غبار
با تو ببين تا چه كند روز كار
راهرواني كه ملايك پيند
در ره كشف از كشفي كم نيند
تيغ ستم دور كن از راهشان
تا نخوري تير سحرگاهشان
دادگري شرط جهانداريست
شرط جهان بين كه ستمگاريست
هر كه در اين خانه شبي داد كرد
خانه فرداي خود آباد كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد