بخش ۳۳ - داستان فريدون با آهو

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳۳ - داستان فريدون با آهو

۳۷ بازديد


صبحدمي با دو سه اهل درون
رفت فريدون به تماشا برون
چون به شكار آمد در مرغزار
آهوكي ديد فريدون شكار
گردن و گوشي ز خصومت بري
چشم و سريني به شفاعت گري
گفتي از آنجا كه نظر جسته بود
از نظر شاه برون رسته بود
شاه بدان صيد چنان صيد شد
كش همگي بسته آن قيد شد
رخش برو چون جگرش گرم كرد
پشت كمان چون شكمش نرم كرد
تير بدان پايه ازو درگذشت
رخش بدان پويه به گردش نگشت
گفت به تير آن پر كينت كجاست
گفت به رخش آن تك دينت كجاست
هر دو درين باره نه پسباره‌ايد
خرده آن خرد گيا خواره‌ايد
تير زبان شد همه كاي مرزبان
هست نظرگاه تو اين بي‌زبان
در كنف درع تو جولان زند
بر سر درع تو كه پيكان زند
خوش نبود با نظر مهتران
بر رق آهو كف خنياگران
داغ بلندان طلب اي هوشمند
تا شوي از داغ بلندان بلند
صورت خدمت صفت مردميست
خدمت كردن شرف آدميست
نيست بر مردم صاحب نظر
خدمتي از عهد پسنديده‌تر
دست وفا در كمر عهد كن
تا نشوي عهدشكن جهدكن
گنج نشين مار كه درويش نيست
از سر تا دم كمري بيش نيست
از پي آن گشت فلك تاج سر
كز سر خدمت همه تن شد كمر
هر كه زمام هنري مي‌كشد
در ره خدمت كمري مي‌كشد
شمع كه او خواجگي نور يافت
از كمر خدمت زنبور يافت
خيز نظامي كه نه بر بسته‌اي
از پي خدمت چه كمر بسته‌اي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد