بخش ۳۵ - داستان ميوه فروش و روباه

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳۵ - داستان ميوه فروش و روباه

۳۴ بازديد


ميوه فروشي كه يمن جاش بود
روبهكي خازن كالاش بود
چشم ادب بر سر ره داشتي
كلبه بقال نگه داشتي
كيسه‌بري چند شگرفي نمود
هيچ شگرفيش نمي‌كرد سود
ديده به هم زد چو شتابش گرفت
خفت و به خفتن رگ خوابش گرفت
خفتن آن گرگ چو روبه بديد
خواب در او آمد و سر دركشيد
كيسه بر آن خواب غنيمت شمرد
آمد و از كيسه غنيمت ببرد
هر كه در اين راه كند خوابگاه
يا سرش از دست رود يا كلاه
خيز نظامي نه گه خفتن است
وقت به ترك همگي گفتن است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد