مسجديئي بسته آفات شد
معتكف كوي خرابات شد
مي به دهن برد و چو مي ميگريست
كاي من بيچاره مرا چاره چيست
مرغ هوا در دلم آرام گرد
دانه تسبيح مرا دام كرد
كعبه مرا رهزن اوقات بود
خانه اصليم خرابات بود
طالع بد بود و بد اختر شدم
نامزد كوي قلندر شدم
چشم ادب زير نقاب از منست
كوي خرابات خراب از منست
تنگ جهان بر من مهجور باد
گرد من ازدامن من دور باد
گر نه قضا بود من و لات كي
مسجدي و كوي خرابات كي
همت از آنجا كه نظر كرده بود
گفت جوابي كه در آن پرده بود
كاين روش از راه قضا دور دار
چون تو قضا را بجوي صد هزار
بر در عذر آي و گنه را بشوي
آنگه ازين شيوه حديثي بگوي
چون تو روي عذر پذيرت برند
ورنه خود آيند و اسيرت برند
سبزه چريدن ز سر خاك بس
نيشكر سبز تو افلاك بس
تا نبرد خوابت ازو گوشه كن
اندكي از بهر عدم توشه كن
خوش نبود ديده به خوناب در
زنده و مرده به يكي خواب در
دين كه ترا ديد چنين مست خواب
چهره نهان كرد به زير نقاب
خيز نظامي كه ملك بر نشست
همسر اينجا چه شوي پاي بست
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۳ ۳۸ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد