بخش ۴۴ - مقالت سيزدهم در نكوهش جهان

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴۴ - مقالت سيزدهم در نكوهش جهان

۳۷ بازديد


پيري عالم نگر و تنگيش
تا نفريبي به جوان رنگيش
بر كف اين پير كه برنا وشست
دسته گل مينگري واتشست
چشمه سرابست فريبش مخور
قبله صليبست نمازش مبر
زين همه گل بر سر خاري نه‌اي
گر همه مستند تو باري نه‌اي
چون ببري زانچه طمع كرده‌اي
آن بري از خانه كه آورده‌اي
چون بنه در بحر قيامت برند
بي درمان جان به سلامت برند
خواه بنه مايه و خواهي به باز
كانچه دهند از تو ستانند باز
خانه داد و ستدست اين جهان
كاين بدهد حالي بستاند آن
گرچه يكي كرم بريش گرست
باز يكي كرم بريشم خورست
شمع كن اين زرد گل جعفري
تا چو چراغ از گل خود برخوري
تن بشكن نه دريئي گو مباش
زر بفكن شش سريئي گو مباش
پاي كرم بر سر زر نه نه دست
تات نخوانند چو گل زرپرست
زر كه بر او سكه مقصود نيست
آن زر و زرنيخ به نسبت يكيست
دوستي زر چو به سان زرست
در دم طاوس همان پيكرست
سكه زر چون كه به آهن برند
پادشهان بيشتر آهنگرند
ساخت ازو همت قارون كلاه
از سر آن رخنه فروشد به چاه
بار توشد تاش سر تست جاي
بارگيت شد چو نهي زير پاي
دادن زر گر همه جان دادنست
ناستدن بهتر از آن دادنست
در ستدن حرص جهانت دهد
در شدن آسايش جانت دهد
آنكه ستاني و بيفشانيش
بهتر از آن نيست كه نستانيش
زر چو نهي روغن صفرا گرست
چونبخوري ميوه صفرا برست
زر كه ز مشرق به در افشانده‌اند
بيخبران مغربيش خوانده‌اند
مغرب و آن قوم سخا دشمنند
مشرق و اهلش به سخا روشنند
هرچه دهد مشرقي صبح بام
مغربي شام ستاند به وام
والي جان همه كانها زرست
نايب دست همه مرغان پرست
آن زر رومي كه به سنگ دمشق
راست برآيد به ترازوي عشق
گرچه فروزنده و زيبنده است
خاك برو كن كه فريبنده است
كيست كه اين دزد كلاهش نبرد
وافت اين غول ز راهش نبرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد