بخش ۵۹ - داستان بلبل با باز

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵۹ - داستان بلبل با باز

۳۴ بازديد


در چمن باغ چو گلبن شكفت
بلبلي با باز درآمد به گفت
كز همه مرغان تو خاموش ساز
گوي چرا برده‌اي آخر به باز
تا تو لب بسته گشادي نفس
يك سخن نغز نگفتي به كس
منزل تو دستگه سنجري
طعمه تو سينه كبك دري
من كه به يك چشم زد از كان غيب
صد گهر نغز برآرم ز جيب
طعمه من كرم شكاري چراست
خانه من بر سر خاري چراست
باز بدو گفت همه گوش باش
خامشيم بنگر و خاموش باش
منكه شدم كارشناس اندكي
صد كنم و باز نگويم يكي
رو كه توئي شيفته روزگار
زانكه يكي نكني و گوئي هزار
منكه همه معنيم اين صيدگاه
سينه كبكم دهد و دست شاه
چون تو همه زخم زباني تمام
كرم خور و خار نشين والسلام
خطبه چو بر نام فريدون كنند
گوش بر آواز دهل چون كنند
صبح كه با بانگ خروسست و بس
خنده‌اي از راه فسوست و بس
چرخ كه در معرض فرياد نيست
هيچ سر از چنبرش آزاد نيست
بر مكش آوازه نظم بلند
تا چو نظامي نشوي شهر بند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد