بخش ۲ - نيايش به درگاه باريتعالي

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲ - نيايش به درگاه باريتعالي

۳۵ بازديد


خدايا توئي بنده را دستگير
بود بنده را از خدا ناگزير
توئي خالق بوده و بودني
ببخشاي بر خاك بخشودني
به بخشايش خويش ياريم ده
ز غوغاي خود رستگاريم ده
تو را خواهم از هر مرادي كه هست
كه آيد به تو هر مرادي به دست
دلي را كه از خود نكردي گمش
نه از چرخ ترسد نه از انجمش
چو تو هستي از چرخ و انجم چه باك
چو هست آسمان بر زمين ريز خاك
جهاني چنين خوب و خرم سرشت
حوالت چرا شد بقا بر بهشت
از اين خوبتر بود نباشد دگر
چو آن خوبتر گفتي آن خوبتر
در آن روضه خوب كن جاي ما
ببر نقش ناخوبي از راي ما
نه من چاره خويش دانم نه كس
تو داني چنان كن كه داني و بس
طلبكار تو هر كسي بر اميد
يكي در سياه و يكي در سپيد
بدان تا زباغ تو يابد بري
تضرع كنان هر كسي بر دري
نبينم من آن زهره در خويشتن
كه گويم تو را اين و آن ده به من
كنم حاجت از هر كسي جستجوي
چويابم تو بخشنده باشي نه اوي
تو مستغني از هر چه در راه توست
نياز همه سوي درگاه توست
سروش مرا ديو مردم مكن
سر رشته از راه خود گم مكن
چو بر آشنائي گشادي درم
مكن خاك بيگانگي برسرم
به چشم من از خود فروغي رسان
كه يابم فراغي ز چشم كسان
چو پروانه شب چراغ توام
چنان دان كه مرغي ز باغ توام
مبين گرچه خردم من زيردست
بزرگم كن آخر بزرگيت هست
من آن ذره در خردم از ديده دور
كه نيروي تو بر من افكند نور
به نيروي تو چون پديد آمدم
در گنجها را كليد آمدم
بسر بردم اول بساط سخن
دگر ره كنم تازه درج كهن
به اول سخن داديم دستگاه
به آخر قدم نيز بنماي راه
صفائي ده اين خاك تاريك را
كه به بيند اين راه باريك را
برانم كزين ره بدين تنگناي
به خشنودي تو زنم دست وپاي
حفاظت چنان باد در كار من
كه خشنود گردي ز گفتار من
چو از راه خشنودي آيم برت
نپيچم سر از قول پيغمبرت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد